تبلیغات
ما آخرالزمانیها - مطالب درد دل با مولا
سه شنبه 23 مرداد 1386

درد دل با مولا

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :درد دل با مولا ،

چند روز پیش با یکی از اساتید بزرگواری که در محضرشون شاگردی می کنم صحبت می کردم . از هر دری صحبت شد تا اینکه از مشکلات فعلی جامعه مون سخن به میون اومد . استادم خطاب به من گفت : آدم تا یه زمانی باید برای دلش کار کنه ولی بعد از مدتی احساس

  می کنه که نه!  دیگه باید دل رو کنار گذاشت و به فکر خود بود .

با تمام احترامی که برای استادم قائلم و می دانم منظور ایشان از بیان این سخن چه بود اما در این دلنوشته می خوام یه کم درد دل کم تا کمی سبک بشم

آقا من نمی تونم بدون دلم زندگی کنم . آقا  خدا منو عاشق  آفریده . دست خودم نیست . مگه می تونم صبح از خواب پاشم و  فقط به خودم فکر کنم ؟ آقا ، به خدا برای من سخته که به غصه های شما توجهی نداشته باشم .آقا نمی خوام مال خودم با شم می خوام واسه شما باشم . می خوا م فدایی شما باشم آقا .

 آقا نمی تونم فقط به منافع خودم توجه کنم و شما رو از یاد ببرم . قطره های اشک امان مرا بریده اما بذارین بگم تا راحت بشم .

 آقا ، دوست دارم تک تک قطره های خونم فدای قیام شما بشه . می خوام این جون بی ارزشم رو از من بپذیرید . می دونم ارزشی نداره ولی با پذیرش شما  روح کم ارج و قرب من هم ارزش پیدا می کنه . چطور می تونم صبح کنم در حالیکه ندونم  کدومیک از کارهای شیعیانتون شما را غمگین و پژمرده کرده؟ چطور صبح کنم در حالی که ندونم شما دوست دارید ما چه کنیم و چه بگیم ؟ آقا دوست دارم خوب بشم ولی یاری شما رو می خوام . به عنایت شما نیاز دارم . دستمو بگیرید و گرنه من هم مثل خیلیهای دیگه غرق میشم و برنمی گردم . یا ابا صالح مددی .....