تبلیغات
ما آخرالزمانیها - مطالب ۷۶۷
دوشنبه 5 شهریور 1386

یا مهدی ادرکنی

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،


پنجشنبه 1 شهریور 1386

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

السلام علیک یا ابا صالح المهدی


پنجشنبه 1 شهریور 1386

چقدر برنامه داریم ما آخرالزمانیها ؟

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :چقدر برنامه داریم ما آخرالزمانیها ،

چقدر برنامه داریم ما آخرالزمانیها ؟

امروز صبح داشتم برنامه های روزانه ام رو مرور میکردم و اینکه چه کارهایی رو حتما باید انجام بدم یا زودتر انجام بدم .  یه کم که دقت کردم دیدم وقتهامو خیلی خودخواهانه تقسیم  می کنم . خواب که خوب جای خودش . خورد و خوراکم که مگه میشه نباشه . ورزش و مطالعه درسها و بعد هم یه دو سه ساعتی برای گشت و گذار در صفحات وب و بعد هم روز از نو وروزی از نو . نماز و عبادت هم معلوم نیست به خاطر ترس از عذابه یا واقعا و خالصا به عشق خدا . دقیق که شدم دیدم . من هم مثل خیلی از آدمها غرق در حسابگریهای روزانه ام شدم . چه جوری یه قرون رو دوزار کنم . چطور کارمو بهتر کنم .؟ چطور سود بیشتری بدست بیارم ؟ چطور محبوبیت کاری بیشتری کسب کنم ؟ وچطور .... بقیهاش رو شما بگید ولی این که همه اش شد من . پس او چی . من کدامیک از لحظاتم را به او اختصاص دادم ؟

چقدر برای اینکه شرایط ظهور مهیا بشه تلاش می کنم ؟ اصلا آیا چیزی از آرمانخواهی در من باقی مونده یا من هم غرق در روزمره های تکراری زندگی شدم ؟ ولی نه   دوست ندارم از آرمانهای خود فاصله بگیرم . مرا شیعه نامیده اند و من چگونه با این روز مرگیها خو بگیرم ؟

یا ابا صالح ، یا صاحب الزمان ، اگرچه در بارگاه شما کمترینم اما از حضور شما ملتمسانه میخواهم مرا هم در زمره کسانی قرار دهید که همه همشان ، آماده سازی شرایط ظهور حکومت جهانی شماست .

یا ابا صالح مرا از کسانی قرار دهید که اهداف زندگی دنیاییشان را با اهداف حکومت جهانی شما تنظیم می کنند . یا ابا صالح من نیز دوست دارم در زمره آنان باشم

یا مهدی مرا در زمره سربازان کوچک خود بپذیر


چهارشنبه 31 مرداد 1386

اولین باری که دعای عهد خواندم

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :اولین باری که دعای عهد خواندم ،

اولین باری که دعای عهد خواندم

هرگز فراموش نمی کنم روزی را که برای اولین بار از دوست صمیمیم شنیدم که می گفت

در حدیث داریم که هرکس ۴۰ صبح پشت سر هم این دعا را بخواند از یاوران حضرت مهدی محسوب می شود .....

دعای عهد را بارها در مفاتیح دیده بودم ولی توجهی به ان نمی کردم تا اینکه بعد از صحبت آنروز تصمیم گرفتم هر طور شده این دعا را ۴۰ روز  قرائت کنم . ماجرا به ۱۵ سال پیش برمی گردد . برای اولین بار که این دعای ۴۰ روزه را شروع کردم حال خوبی داشتم اما نمی دانستم که به این زودیها این توفیق را به من نمی دهند و من باید بیشتر تلاش کنم . حدود ۳۳ روز بدون وقفه این دعا را خواندم اما روز سی و چهارم یکدفعه از خواب پریدم  و دیدم ساعت حدود ۸ صبح است و من که صدای زنگ را نشنیده بودم از کار جا مانده  و به اصطلاح خواب مانده بودم.

ساعت حدود ۱۱ بود که ناگاه بیادم آمد که ای وای دعای عهد را نخواندم . آنروز خیلی پکر بودم و از اینکه اجازه نیافته ام دعای عهد را ۴۰ روز پیاپی بخوانم بسیار محزون و دلشکسته . اما با خود عهد کردم که از نو شروع کنم . البته تصور نکنید که بار دوم موفق شدم . نه باز هم در اواسط و اواخر دوره به هر دلیلی فراموش میکردم و باز افسوس و حسرت . حتی یکبار تا ۳۹ روز دعا را مصمم و امیدوار خواندم اما روز چهلم این توفیق را نیافتم . آنجا بود که فهمیدم خواندن این دعا به مدت ۴۰ روز  اجازه عالم بالا را می طلبد .

چند شب جمعه دعا کردم و از خدا خواستم تا این توفیق را به من کرامت  فرماید تا اینکه بالا خره توانستم به این فیض نائل شوم . روزی که دعای چهلم را تمام کردم نفس  راحتی کشیدم و از خدا خواستم تا باز هم این توفیق را به من کرامت فرماید . از آنموقع تا به حال نیز کمابیش این دعا را قرائت می کنم .... مضامین زیبایی دارد . اگر فرصت کردید حتما در مفاتیح الجنان این دعا را مطالعه کنید . در همین وبلاگ هم ، متن دعای عهد را قرار داده ام . ان شاء الله خداوند ما را از سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دهد....


شنبه 27 مرداد 1386

میلاد امام سجاد

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

یا صاحب الزمان

میلاد پدر بزرگوارتان حضرت سید الساجدین را به محضر شریف شما تهنیت عرض می کنیم .


جمعه 26 مرداد 1386

میلاد ابا الفضل گرامی باد

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

آنگاه که برای اولین بار میان دو حرم قرار گرفتم ، هیبت و شکوه وصف ناشدنیت را با تمام وجود حس کردم . تو همچنان نگاهبان حریم برادر بزرگوارت حسینی . تو همچنان با گذشت قرنها پاسدار سرفراز استان شریف مولایت حسینی . آنگاه که برای اولین بار در بین الحرمین قدم گذاشتم دیگر هیچ آرزویی نداشتم . انگار به همه خواسته هام رسیده بودم .چه لذتی داشت به یکسو می نگریستی حرم زیبای حسین را نظاره می کردی

 و در سوی دیگر عباس با همان هیبت و با همان هیمنه در آستان برادر پاسداری می داد . و وارد شدن در حرم تو ای حامی همیشگی برادر برای من بسیار سخت و دشوار بود .  پاهایم می لرزید و از روسیاهی سرم را بزیر افکنده بودم و آرام آرام قدم بر میداشتم و چه زیبا بود آن لحظه که خنکی آبهای روان را در زیر دستانم حس کردم. آن زمان بود که با همه ذرات وجودم

 به این حقیقت رسیدم که آب هم فدایی توست . همان آبی که به دلیل تشنگی برادر ت و فرزندانش از آن ننوشیدی و آب را برای همیشه شرمنده غیرت و جوانمردی خود کردی …..

 و عاشقانت چه مشتاقانه ضریحت را در بر می گرفتند و جواز حضور در حرم ابا عبد الله را ملتمسانه از تو طلب می کردند .

 

عباس ای تکسوار کارزار کربلا

 هنوز مادر گیتی جوانی به جوانمردی و غیرت تو نیافریده است . هنوز جوانی اینگونه عاشق ولایت پا به عرصه گیتی نگذاشته است وهنوز تو ای ابا الفضل سردار یگانه میدان جوانمردی و غیرتی .

سقای جوانمرد کربلا و پاسدار همیشگی حریم حسین میلاد شریفت مبارک باد…..


فطرس فرشته ای که به برکت وجود امام حسین نجات یافت

از اینکه در زیر گنبد مطهر ابا عبد الله نماز زیارت می خواندم احساس شادی زاید الوصفی داشتم. تصمیم گرفته بودم حال که افتخار زیارت اباعبد الله نصیبم شده است تا می توانم برای اموات و ملتمسین دعا نماز بخوانم و آنها را نیز در این فیض بزرگ شریک کنم .   ساعت حدود 3 بعد از ظهر بود ، حرم حضرت تقریبا خلوت بود و خیلی از زائران برای استراحت بعد از ظهر به مکانهای اقامت خود رفته بودند.

در رکعت دوم نماز بودم که ناگاه صدای گوشنوازی به گوشم رسید ، به نظرم آمد که جمعیتی حدود چهار صد یا پانصد نفر بانوی  جوان به حرم آمده اند و با صدای موزون و سوزناکی گریه می کنند.گوشنوازی این صدا از این جهت بود که صدای گریه و شیون این بانوان همچون یک قطعه موسیقی ، موزون و هماهنگ بود و سوزناکی آن از این جهت که صدای این بانوان به گونه ا ی غمناک بود که گویا همین لحظه عزیزی را از دست داده بودند ، اگر چه مشغول نماز بودم اما این صدای عجیب توجهم را بشدت به خود مشغول کرد ،با خود می گفتم این کاروان چه کاروانی است که اینگونه موزون و سوزناک برای حضرت ابا عبد الله اشک می ریزد ، لحظه شماری می کردم تا پس از اتمام نماز  این کاروانیان و گریه های سوزناکشان را ببینم و با انها همنوا شوم ، وقتی نمازم به پایان رسید به سرعت به اطراف نگاه کردم ، هر چه گشتم جز همان چند نفری که در اطراف ضریح بودند کس دیگری را ندیدم ولی باز آن صدا به گوشم می رسید ،نمی دانستم چه پاسخی به این پرسش درونیم بدهم ؟این صدا از کجا بود ؟ این بانوان چگونه با این صدای روحنواز و به صورتی زیبا و هماهنگ گریه می کردند؟ چرا من این صدا را می شنیدم اما صاحبان صدا را نمی دیدم ،هر چه فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید . در افکار خود غرق بودم که ناگاه نکته ای به ذهنم جرقه زد ، شنیده بودم که فرشتگان عالم ملکوت پس از به شهادت رسیدن امام حسین و یاران وفادارش در اطراف مضجع شریف آن  حضرت به عزاداری پرداخته اند  وهمچنان  تا قیامت برای ابا عبدالله به عزاداری مشغول خواهند بود. از حرم امام حسین خارج شدم و لی آن صدا  همچنان در گوشم طنین انداز بود.

پس از بازگشت از سفر عتبات عالیات ، تا مدتها ،حتی زمانی که به خواب می رفتم  آن صدای زیبا را می شنیدم و خاطرات زیبای سفر به کربلای معلی در ذهن و جانم زنده می شد ، تا اینکه یک روز بر حسب اتفاق ، کتابی در باره واقعه کربلا بدستم رسید که در آن در باره یکی از فرشتگان مقرب خداوند مطالبی نوشته شده بود ،

خلا صه آن داستان این بود که.........

زمانی كه جبرئیل  امین برای ابلاغ پیامی به محضر مبارک 

 رسول اکرم(ص) به زمین فرود می آمد در بین راه فرشته‌ای

را می بیند كه بر روی زمین ناله و فریاد می‌كند.

جبرئیل به آن فرشته كه نامش فطرس بود نزدیک شده و از

او می پرسد: ای فطرس، برای چه این گونه ناله و فریاد می

کنی؟ فطرس می گوید: ای جبرئیل امین، خداوند مرا به

كاری امر كرد؛  اما من سرپیچی نمودم و بال و پرم اینگونه

که میبینی سوخت .

فطرس از جبرئیل می پرسد: شما كجا می‌روید؟

جبرئیل می گوید: به خدمت رسول خدا(ص) می‌روم. فطرس

 ناله‌ای زده و می گوید: اگر امكان دارد مرا هم با خود به 

 خدمت حضرت رسول(ص) ببرید. تا شاید آن حضرت در حق

 من دعا كند و بال و پرم به حالت اول بازگردد. جبرئیل هم

پذیرفته و  فطرس فرشته را با خود به خدمت آن حضرت می برد.

جبرئیل و فطرس فرشته زمانی به محضر پیامبر می رسند

که امام حسین (ع)  نیزدر كنار پیامبر(ص)مشغول بازی بود.

 پیامبر از ماجرای فطرس با خبر می شود  و به او می

فرماید: ای فطرس، جلو بیا و بال و پر  خود را به  بدن

حسین(ع) بمال.

 فطرس بدن خود را به بدن امام حسین(ع)می  مالد و در

همان موقع بال و پر فطرس باز شده و پرواز می کند و به

 

مقام و مكان خود در آسمان باز می گردد.

زمانی می گذرد و واقعه جانسوز کربلا رخ می دهد . زمانی

که فطرس از واقعه کربلا مطلع می شود به خداوند عرض

می کند: خدایا ، ای كاش زودتر

 از این واقعه خبر دار می‌شدم و با فرشتگان دیگر به یاری

حسین و یارانش  می  شتافتم  .از سوی خداوند  خطاب

می رسد كه: ای فطرس به همراه  هفتاد هزار فرشته ای

كه در معیت تواند به زمین  بروید و در جوار مرقد حسین 

 معتکف  شوید و در سوگ مصیبت او اشک بریزید. فطرس

به همراه دیگر  فرشتگان دیگر به سرزمین كربلا فرود می

آید و به آن چه كه خداوند به او امر فرموده بود  تا روز جزا در

سوگ حسین و یاران با وفایش عاشقانه اشک می ریزد.......

 


آوای زیبای دعای فرج در حرم مطهر ابا عبدالله

پاییز سال 1385 و آخرین شبی بود که در کربلای معلی اقامت داشتیم . تصمیم گرفته بودم آن شب هر طور که شده  در قسمت بالای سر امام حسین  کنار همان سنگ قرمز ی که می گویند سر مطهر امام در زیر آن به خاک سپرده شده است زیارت ناحیه مقدسه و نماز امام زمان بخوانم . آنها که کربلا رفته اند می دانند که  کنار آن سنگ قرمز همچون کنار سنگ حجر الاسود در خانه خداست و همه زائران منتظرند تا  بر آن مکان مقدس بوسه زنند .حرم امام حسین بدلیل شرایط خاص حاکم بر عراق شبها راس  نیمه شب بسته می شود و زائران امکان حضور و عبا د ت در حرم مطهر را تا اذان صبح ندارند . ساعت 9 شب بود که وارد حرم مطهر حضرت ابا عبدالله شدیم . برعکس شبهای گذشته حرم مطهر کمی شلوغتر بود انگار همه کاروانها شب آخر اقامتشان بود و نمی خواستند شب آخر همجواری با حسین را براحتی از دست بدهند .   به قسمت بالای سر امام رفتم . تعداد زیادی از خانمها منتظر اقامه نماز در آن مکان بودند . در دلم از امام حسین خواستم که به من هم اجازه قرائت زیارت ناحیه مقدسه و نماز صاحب الزمان در آن مکان شریف را به من عنایت فرماید . واقعا صحنه های زیبایی بود هر زائری  مترصد فرصت بود تا هر طور شده از آن مکان مقدس کسب فیض کند و حاجات خود را در آن مکان شریف با ابا عبدالله در میان بگذارد . من همچنان منتظر بودم تا نوبت نماز و زیارت بالای سر امام نصیب من هم بشود . هر از چند گاهی نیم نگاهی هم به ساعت حرم می انداختم و از خدا می خواستم تا لحظه ها به کندی بگذرد و من این توفیب بزرگ را از دست ندهم . چیزی نمانده بود تا نوبت به من برسد که ناگاه صدای دسته ای از جوانانی که تازه وارد حرم شده بودند توجهم را به خود جلب کرد . آنها یکصدا و با آهنگی موزون همچون حاجیان بیت الله الحرام ، دعای فرج می خواندند و به ضریح مطهرنزدیک می شدند .هرگز صوت زیبای آنان را فراموش نمی کنم :

" اللهم عجل لولیک الفرج ، اللهم عجل لولیک الفرج ، اللهم عجل ...."

همه سلولهای بدن من نیز با آنها هماهنگ شده بود و آوای " اللهم عجل لولیک الفرج " سر می داد. همزمان با آوای دلنشین آنان نوبت م هم فرارسید و  در کنار سنگ قرمز و بالای سر مطهر امام حسین ، قرائت زیارت ناحیه مقدسه را شروع کردم . جایتان خالی ، نمی دانید چه شور وشعفی سراسر

وجودم را فرا گرفته بود . همزمانی زیارت ناحیه مقدسه و آوای زیبای اللهم عجل لولیک الفرج آنهم در زیر گنبد مطهر امام حسین که محل استجابت دعاست  هرگز قابل وصف و بیان نیست . بلافاصله پس از زیارت ناحیه نماز حضرت صاحب الزمان را قرائت کردم و آوای دعای فرج نیز همچنان در حرم مطهر ادامه داشت . آنچه که برای من جالب بود اینکه قرائت زیارت ناحیه مقدسه و نماز حضرت صاحب الزمان به همراه اعمال مخصوص ویژه حرم امام حسین  حدود دو ساعت طول  کشید و به محض آنکه من  دعا و نماز را تمام کردم و زیر گنبد امام حسین برای فرج امام زمان دعا کردم صدای خادمان حرم مطهر بلند شد که زائران را  به خروج از حرم فرا می خواندند . جالب آنکه آوای دسته جمعی آن جوانان نیز تا پایان دعا و نماز با من همراه بود و شوق و شادی مرا دوچندان کرده بود . آن شب بسیار خداوند را شکر  و از امام حسین علیه السلام سپاسگزاری کردم که این توفیق بزرگ را نصیب من کرده بوند . آن شب یکی از زیباترین شبهای زندگیم بود . ........

 


پنجشنبه 25 مرداد 1386

اللهم عجل لولیک الفرج

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

اللهم عجل لولیک الفرج

هرگز فراموش نمی کنم اذر ماه سال ۱۳۸۵ را که برای اولین بار اجازه یافتم به پابوسی مرقد شریف ابا عبد الله نائل شوم . به نزدیکیهای درب حرم رسیده بودیم اما در خود لیاقت ورود به این مکان شریف را نمی یافتیم . روی سکویی نشستم و مشغول گریه و گفتگو با مولا و محبوبم بودم که ناگاه صدای جوانی توجهم را به خود جلب کرد و. با سوز و عشق خاصی با ابا عبد الله سخن می گفت . از سخنانش فهمیدم که او هم برای اولین بار است که به پابوسی حرم امام شرفیاب شده است . نکته ای که در درد دلهای عاشقانه او با امام برایم جالب بود این بود که خطاب به امام می گفت : یا ابا عبد الله شما در زمان خود مظلوم و تنها بودید و فرزند شما حضرت مهدی هم در زمان ما و در میان اینهمه شیعه غریب است و به دعاهایی اشاره کرد که مردم تنها برای رفع گرفتاریهای مادی خود به در خانه ائمه میبرند و جمله ای که این جوان بر زبان آورد و به من و امثال من اجازه داد که با این سخن جرئت ورود به حرم امام را بیابیم این بود که خطاب به ابا عبد الله فرمود :

یا حسین ما امروز و در کنار حرم شریفت همه خواسته های دنیوی خود را با یک دعا معامله می کنیم و آن دعا اینست

اللهم عجل لولیک الفرج


پنجشنبه 25 مرداد 1386

شب میلاد ابا عبد الله

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

شب میلاد ابا عبد الله


پنجشنبه 25 مرداد 1386

از دست ما آدمهای آخرالزمان

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :از دست این آخرالزمانیها ،

از دست ما آدمهای آخرالزمان

چقدر عجیب و غریبیم . چقدر قشنگ بلدیم همه چی رو به نفع خودمون توجیه کنیم......

رشوه میدیم تا کارمون راه بیافته میگیم آدم باید هوای زیر دستاشم داشته باشه . کادو میدیم تا مدیرمون امتیاز بیشتری بهمون بده میگیم آخه نمیدونین چه مدیر ماهی داریم .به بهانه سوغاتی و نذری هی به بالا دستیمون پارچه و زعفرون و خوراکی تزریق می کنیم  توجیه می کنیم که اینا نذر اهل بیته اینا همه متبرک شده است .یکی نیست بگه خدا وکیلی اگه همین آدم این موقعیت رو نداشت و آبدارچی اداره بود باز هم بهش سوغات و کادو میدادیم .البته خیلی از ما واقعا حرفه ای هستیم و اتفاقا به آبدارچیه هم یه کادوی کوچیکتر میدیم و  به وجدان تقریبا بی زبونمون میگیم : دیدی به آبدارچیم دادم . تازگیها که تو بعضی اداره ها مد شده وقتی کربلا هم میرن کادوی مدیرو چربتر میدن . آخه لا مروت چاپلوسی چقدر . سوغات کربلا که همون مهر و تسبیح متبرکه برای چی به مدیرت یه کادوی دیگم روش میذلری میدی . خدا وکیلی امام زمان تشریف بیارن این رفتار ها رو میپسندند . نمی دونم شاید من  خیلی .......


سه شنبه 23 مرداد 1386

درد دل با مولا

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :درد دل با مولا ،

چند روز پیش با یکی از اساتید بزرگواری که در محضرشون شاگردی می کنم صحبت می کردم . از هر دری صحبت شد تا اینکه از مشکلات فعلی جامعه مون سخن به میون اومد . استادم خطاب به من گفت : آدم تا یه زمانی باید برای دلش کار کنه ولی بعد از مدتی احساس

  می کنه که نه!  دیگه باید دل رو کنار گذاشت و به فکر خود بود .

با تمام احترامی که برای استادم قائلم و می دانم منظور ایشان از بیان این سخن چه بود اما در این دلنوشته می خوام یه کم درد دل کم تا کمی سبک بشم

آقا من نمی تونم بدون دلم زندگی کنم . آقا  خدا منو عاشق  آفریده . دست خودم نیست . مگه می تونم صبح از خواب پاشم و  فقط به خودم فکر کنم ؟ آقا ، به خدا برای من سخته که به غصه های شما توجهی نداشته باشم .آقا نمی خوام مال خودم با شم می خوام واسه شما باشم . می خوا م فدایی شما باشم آقا .

 آقا نمی تونم فقط به منافع خودم توجه کنم و شما رو از یاد ببرم . قطره های اشک امان مرا بریده اما بذارین بگم تا راحت بشم .

 آقا ، دوست دارم تک تک قطره های خونم فدای قیام شما بشه . می خوام این جون بی ارزشم رو از من بپذیرید . می دونم ارزشی نداره ولی با پذیرش شما  روح کم ارج و قرب من هم ارزش پیدا می کنه . چطور می تونم صبح کنم در حالیکه ندونم  کدومیک از کارهای شیعیانتون شما را غمگین و پژمرده کرده؟ چطور صبح کنم در حالی که ندونم شما دوست دارید ما چه کنیم و چه بگیم ؟ آقا دوست دارم خوب بشم ولی یاری شما رو می خوام . به عنایت شما نیاز دارم . دستمو بگیرید و گرنه من هم مثل خیلیهای دیگه غرق میشم و برنمی گردم . یا ابا صالح مددی .....


یکشنبه 21 مرداد 1386

درسهایی برای آخر الزمانیها

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :درسهایی برای آخرالزمانیها ،

 چند وقت پیش مطلبی

 خوندم که  منو خیلی تکون داد . مطلب در باره عبرت گرفتن از برخی خصوصیات زندگی یکی از مخلوقات خدا به نام سگ بود . در باره اینکه ما  چطور می تونیم از برخی رفتار سگها درس بگیریم.

بعضی از بزرگان عرفان گفتند كه حتی باید از پارس كردن سگ

هم درس گرفت یعنی شاید  همان سگ بی زبون هم با پارس كردنش  قصد فهموندن چیزی

رو به ما داره.بذارید مطلبی را كه خوندم و منسوب

به امام صادق علیه السلام است رو براتون بنویسم حتما برای شما هم جالب خواهد بود......

( البته صحبت من بر سر صحت انتساب حدیث به معصوم علیه السلام

نیست بلکه هدفم جلب توجه شما به محتوای مطلب است)

 اصل مطلبی که خوندم این بود:

(خوشابه سعادت كسی كه مثل سگ زندگی می كند

سگ دارای ده خصلت است كه شایسته است كه مومن همه آنهارا داشته باشد

 

مال و ملكی ندارد كه این از صفات مجردین است

 

بین مردم جایگاه خاصی ندارد كه این از صفات مسكینان است

 

تمام زمین مسكن وماوای اوست كه این از صفات متوكلین است

 

بیشتراوقات گرسنه است كه این از صفات صالحان است

 

اگر صاحبش او را صد بار شلاق بزند از پیش اونمی رود

 واین از صفات مریدان است

 

جز به مقدار اندكی نمی خوابد كه این ازصفات محبـّین است

 

اگر طردش كنند وبه او جفا كُنند وآنگاه دوباره

او را بخوانند پاسخ می دهد واین از صفات خاشعین است

 

هر آنچه كه از خوراك به او دهند راضی است

 واین ازصفات قانعین است

 

اكثراكارش سكوت است واین از صفات خائفین است

 

هنگامی كه بمیرد هیچ اثری از خودبه جا نمی گذارد

 واین از صفات زاهدین است)

می دونید بعد از خوندن این مطلب با خودم چی گفتم :

نکنه ما ادمهای اخر الزمان قد این حیوون زبون بسته خدا هم ......


شنبه 20 مرداد 1386

عید مبعث گرامی باد

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

یا ابا صالح  مبعث رسول گرامی اسلام را به محضر شما تهنیت عرض می کنیم .

به امید ظهور هر چه سریعتر شما


جمعه 19 مرداد 1386

دوربینهای ماورائی درآخر الزمان

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :دست نوشته ها ،

دوربینهای ماورائی درآخر الزمان

 

 

من بندرت به تماشای برنامه های تلویزیون می نشینم ، شاید بدلیل مشغله زیاد و یا شاید به این دلیل که هر زمان به پای این جعبه جادویی می نشینم زخمها و دردهای کهنه ام سر باز می کند ....


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید

کاش دوباره بچه می شدیم ما آخر الزمانیها
 
مدتیه در کلاس آموزش نرم افزار فلش شرکت می کنم . کلاس خوبیه و نکات جدیدی رو یاد گرفتم اما مهمتر از خود کلاس شخصیت استاد کلاس فلش است که برای من بسیار ....


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید

جمعه 19 مرداد 1386

ام شهاب نمونه ای از ادمهای اخر الزمانی!

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عجایب و غرایب آخرالزمانیها ،

ام شهاب نمونه ای از ادمهای اخر الزمانی!

در سفر زیارتی کربلا با انسانی اشنا شدم که به حق نمونه زیبایی برای ما ادمهای آخرالزمانی بود. بگذارید تا اصل ماجرا را برایتان تعریف کنم .

 


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید

جمعه 19 مرداد 1386

چقدر خودخواهیم ما آخرالزمانیها

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :از دست این آخرالزمانیها ،

چقدر خودخواهیم ما آخرالزمانیها

فقط کافیه یه نگاه کوچیک به خودمون و دور و برمون بندازیم . همه اش خودخواهی  همه اش منیت همه اش منافع شخصی . فقط خودمو بچه ام و خونوادم و اگه  خیلی آدم خوبی باشم دوستای صمیمیم . اصلا انگار همه خودخواهیهای تمام آدمادر طول تاریخ جمع شده و تو وجود انسان امروزی خلاصه شده .

زندگی من باید از همه بهتر باشه . درآمد من باید از همه  بیشتر باشه از هر راهی هم که باشه مهم نیست .  من باید بالاترین پستو داشته باشم اگر چه زیر اب بقیه رو بزنم .  اصلا همه خوبیها باید مال من باشه نه مال بقیه  و خلاصه چیزهایی شبیه اینها .

حالا اگه آدمی که چنین فکرایی تو کله اشه و فقط و فقط به خودش فکر می کنه هر کس دیگری غیر از ما باشه میگیم بی خیال آدمه و هزار تا منیت . اما اگه این آدم عنوان شیعه دوازده امامی رو یدک بکشه چی ؟

باز هم میشه  باور کرد که این آدم با این ویژگی اعتقادی اینقدر خود خواه باشه ؟

 آره نباید باشه ولی متاسفانه هست . یکی نیست بپرسه کدوم یک از کارهامون به غیر از منافع خودمون اهداف دیگری هم داره ؟ ما گاهی اوقات حتی نذر و نیازمون هم جنبه خود نمایی و پز دادن داره چه برسه به نیت خالصانه برای اهل بیت و بویژه امام زمان . انگار اصلا فراموش کردیم در دوران ویژه ای زندگی می کنیم . در دنیایی که دشمنا ی ما خیلی بیشتر از ما به زمان ظهور می اندیشند . کافیه کمی به لیست آرزوهای کوتاه و بلندمون نگاه کنیم تا اصل مطلب دستمون بیاد . کدومیک از اهدافمان در راستای کمک به فراهم کردن شرایط ظهور حضرت مهدی است ؟ چقدر میخوایم برای این منظور هزینه کنیم ؟ چقدر کنار گذاشتیم ؟ چقدر بدنمونو آماده نبرد در این پیکار بزرگ کردیم ؟ متاسفانه ما بچه شیعه های امروزی حتی وقتی ورزش هم می کنیم فقط می خوایم خوش هیکلتر بشیم تا دل طرفو ببریم .  با خودمون گفتیم ورزش کنیم تا بدنی اماده و قبراق برای دوران ظهور حضرت داشته باشیم؟ بقیه مطلب رو  دیگه خودتون حدس بزنید . .....

حق داریم اگر بگوییم مضطر واقعی امام زمان است که شیعه هایی مثل من روسیاه دارد . در فضاحت ماجرا همین بس که حتی مجریان برنامه های تلویزیونی وقتی دارند از حضرت  حرف میزنند طوری چشم و ابرو کج میکنند که انگار با زبون بی زبونی می خوان بگن منو دوست داشته باشید ... به من نگاه کنید .... نوجهتون به من باشه .....  دیگه بسه ....

فعلا تا پست بعدی .....


پنجشنبه 18 مرداد 1386

یا ابا صالح شهادت پدر بزرگوارتان تسلیت باد

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

السلام علیک یا موسی بن جعفر یا باب الحوائج

شهادت پدر بزرگوار حضرت ابا صالح حضرت موسی ابن جعفر را به محضر شریفشان تسلیت عرض می کنیم


دوشنبه 15 مرداد 1386

انگار یادمون رفته

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :انگار یادمون رفته ،

انگار یادمون رفته ....

انگار یادمون رفته ، خودمون رو از یاد بردیم ، حسابی قاطی کردیم ، به هرچی و هر کی هم که نگاه می کنی غصه ات بیشتر و بیشتر میشه . به تلویزیون نگاه میکنی یه جور حرص می خوری ، تو دنیای اینتر نت چرخ میزینی یه جور دیگه عصبی میشی ، روزنامه و مجله میخری باز یه جور دیگه ، بابا انگار کاملا یادمون رفته ما شیعه ایم ، ما مال خودمون نیستیم، ما مال یه جا و یه بزرگوار دیگه ایم  ، ما اینجا موندیم که کارهای اون آقارو ردیف کنیم ، ما اصلا زنده ایم و نفس می کشیم تا راه رو برای ایشون هموار کنیم ......

 ولی نه انگار همه مون مثل هم شدیم ، هر جا و هر کی رو میبینی انگار خارج از محدوده خودش چیز دیگری رو نمیبینه ، روزنامه می خری میبینی  مدیر مسوول روزنامه به هر دری زده از دماغ و سینه خانمها تا ناتوانی جنسی آقایان مسن تا خواننده هاشو بیشتر کنه تا بلکه چی یه ریلشو دو ریال کنه و به شهرت و مکنت برسه ، تلویزیون روشن می کنی می بینی  مجریه به انواع عشوه ها و کرشمه ها متوسل میشه تا خودشو تو دل تماشاچیا باز کنه تا همه بگن بابا این دیگه آخر آخرشه ، دیگه از این بهتر مجری تو تمام کائنات وجود نداره ، تا بلکه خودشو پیش رییسش عزیزتر کنه و امتیازهای مادی بیشتری بگیره ، سینما میری میبینی هنرپیشهه  دیگه زن و مردش هم فرقی نمی کنه ، انواع چش و ابرو رو واست کج می کنه و خودشو لوس می کنه تا تو خونه دلت جایی برای خودش باز کنه و قیمت کارشو بالاتر ببره ،پای صحبت  فلان کارشناس میشینی میبینی چنان از  نظرات عجیب و غریبش داد سخن میده تا همه بگن : نه بابا دفعه دیگه به این آقا رای میدیم ، انگار خیلی بیشتر از بقیه حالیشه ، تا بلکه راهشو تو تشکیلات سیاسی کشور باز کنه و بعدش هم دیگه معلومه که چی میشه ....

 بابا اینکارا رو که همه تو این دنیای وانفسا می کنن  چه جور بگم ما با بقیه فرق داریم ، ما اون اقلیت کمه ایم که باید برای یزرگی یه آقای بزرگواری تبلیغ کنه نه برای شهرت و ثروت خودش ،  آخر این راهی که ما شیعه ها توش افتادیم یا راکفلر شدنه یا آنجلیا جولی و براد پیت شدن ، یعنی آخر ماموریت ما  همش همین بود ؟

نه بخدا نه والله ما موندیم تا کارهای خیلی خیلی بزرگتری رو تموم کنیم ، ما نیومدیم که خودمون و  فقط خودمونو بزرگ کنیم ، ما نیو مدیم تا فقط خودمون و خانوادمون رو به همه چی برسونیم .... ما  موندیم تا افتخار خدمت قطب عالم امکان رو داشته باشیم ، ما موندیم تا دست به سینه آقا باشیم ، اومدیم تا بله قربان گوی حضرت باشیم نه بله قربان گوی خودمون و نفسمون .....

موندیم تا ببینیم آقا چه دستوری دارند و از ما چی میخوان ...

حتی اگه درسم می خونیم برای این باشه تا نیازهای حکومت جهانی آقا رو فراهم کنیم ...

اگه پول در میاریم برای این باشه تا دست شیعه های نیازمند آقا رو بگیریم و برای اونها هم کار ایجاد کنیم....

خلاصه حواسمون باشه ما الکی زنده نیستیم ، زندگی ما با زندگی کسانی مثل هنرپیشه های هالیوودی یا بزرگان بیزینس دنیا فرق اساسی داره ، ما موندیم تا زمینه رو برای حکومت ایشون آماده کنیم و هر فعالیتی که میکنیم چه هنری چه سیاسی و چه اقتصادی و بازرگانی مال خودمون نیست ، بخش کوچکی از حکومت بزرگ اون آقای بزرگواره که حکومت عدلش قراره کل دنیا رو پوشش بده ...

پس باید خودمونو فراموش کنیم ، منافعمون رو به منافع آقا گره بزنیم و خوبی و بدی فعالیتمونو با خط کش رضایت آقا اندازه بگیریم ، شاید اونموقع بتونیم امیدوار باشیم که شاید سهم کوچکی در ایجاد آن مدینه فاضله به رهبری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باشیم ، ان شاء الله


تعداد کل صفحات: 8 ... 2 3 4 5 6 7 8