تبلیغات
ما آخرالزمانیها - ام شهاب نمونه ای از ادمهای اخر الزمانی!
جمعه 19 مرداد 1386

ام شهاب نمونه ای از ادمهای اخر الزمانی!

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عجایب و غرایب آخرالزمانیها ،

ام شهاب نمونه ای از ادمهای اخر الزمانی!

در سفر زیارتی کربلا با انسانی اشنا شدم که به حق نمونه زیبایی برای ما ادمهای آخرالزمانی بود. بگذارید تا اصل ماجرا را برایتان تعریف کنم .

 

ام شهاب نمونه ای از ادمهای اخر الزمانی!

در سفر زیارتی کربلا با انسانی اشنا شدم که به حق نمونه زیبایی برای ما ادمهای آخرالزمانی بود. بگذارید تا اصل ماجرا را برایتان تعریف کنم .

 

....دومین روزی بود كه در كربلا اقامت داشتیم . نمی توانم بگویم كه چه حالی داشتم ، حالتی بین شوق و سرمستی ، هشیاری و مستی ، خواب و بیداری ، نمی دانم از كدامیك از خاطرات بیاد ماندنیم تعریف كنم ، اما یكی را كه به نظر خودم از بقیه جالبتر است برایتان تعریف می كنم  .... ساعت 2 بعداز ظهر بود . از بین الحرمین گذشتم و وارد حرم ابا عبد الله شدم . قدم گذاشتن در این مكان مقدس بسیار دشوار است .وارد روضه متبركه شدم .و ه راز و نیاز و زیارت مولایم حسین مشغول شدم . پس از مدتی تصمیم گرفتم در زیر قبه متبركه چند ركعت نماز زیارت بخوانم ، گوشه ای  از آن مكان مقدس را انتخاب كردم و مشغول قرائت زیارت شدم  كه ناگاه صدای  آرام و دلنشینی مرا مخاطب قرار داد وگفت :

عزیزم ، عزیزمی ، شما سر راه زوار نشسته اید .  . . . . . . .

برگشتم و به صاحب صدا نگریستم . یكی از خدام حرم حضرت ابا عبدالله بود كه با چهره ای دلنشین و دوست داشتنی و صدایی آرام از من می خواست كه محل نشستنم را تغییر دهم . برایم عجیب بود كه این خادم امام حسین چه زیبا و سلیس به زبان فارسی سخن می گوید. صدای آرام و چهره دوست داشتنی این خانم سبب شد كه به ادامه صحبت با او مشتاق شوم . به همین دلیل پس از جابجایی به سویش رفتم و از احوالات او و اینكه چه راحت و سلیس فارسی سخن  می گوید ،سوال كردم .

نامش ام شهاب و اصالتا عرب و ساكن كربلا بود . آنگونه كه او برایم تعریف كرد مدت 20 سال یعنی از آغاز تجاوز صدام ملعون به ایران ، به همراه همسرش از عراق خارج شده و در تهران زندگی می كرده اند . جالب اینكه ام شهاب در تمام مدتی كه در ایران بوده در محله تهرانسر سكونت داشته است و به همین دلیل بود كه همانند ایرانیان ، آرام و راحت فارسی سخن می گوید .

. . . .. . . . .خلاصه با او از هر دری سخن گفتم تا صحبت به اینجا رسید كه از او سوال كردم : چه شد به خدامی حرم مطهر حضرت ابا عبدالله نائل شدی ؟

ام شهاب اینگونه برایم تعریف كرد :

پس از پایان جنگ ، به اتفاق همسرم به كربلا برگشتیم . پس از بازگشت به كربلا ،  هر روزبه زیارت حرم حضرت ابا عبدالله می رفتم واز حضرتش در خواست می كردم مرا به خادمی حرم شریفش بپذیرد .

ام شهاب گفت : با اینكه خدا مصلحت ندانسته كه تا این لحظه به من و همسرم فرزندی عنایت كند اما من از امام حسین چیزی جز توفیق خادمی حرمش را در خواست نمی كردم .

ام شهاب ادامه داد : سه ماه پیاپی از امام حسین درخواست می كردم كه مرا به خادمی خود بپذیرد ، تا اینكه از طریق یكی از دوستان به من خبر دادند كه برای نظافت  بخش قبه متبركه حرم امام حسین علیه السلام به خادمی نیاز دارند . از شوق می خواستم پرواز كنم .آن واسطه گفته بود اگر این خانم مدت سه ماه از پس نظافت این بخش به خوبی برآید به عنوان خادم رسمی حرم امام حسین پذیرفته خواهد شد .

خلاصه ام شهاب از آزمون سه ماهه خادمی حضرت ابا عبدالله بخوبی برآمد و به عنوان خادم رسمی حرم امام حسین علیه السلام پذیرفته شد

البته دوستان من ماجرا به همین جا ختم نشد .

ام شهاب كه افتخار خادمی حرم ابا عبدالله را با دعاهای بسیارو رازو نیازهای شبانه  بدست آورده  بود ، هرگز حاضر نبود كه این شرافت را با امتیازهای  دنیایی عوض كند و به همین دلیل هیچ حقوق و مستمری خاصی   از آستان مطهر حرم امام حسین در یافت نكرد ، زیرا این افتخار با هیچ ارزش دیگری قابل مقایسه نیست . البته باز هم ماجرا به همین جا ختم نمی شد . فردای آنروز كه بار دیگر توفیق زیارت نصیبم شد ،در گوشه ای از حرم نشسته بودم كه خانمی بدون هیچ مقدمه ای باب گفتگو را با من باز كرد . او به من گفت من یكی از سادات اهل بیت پیامبر صلوات الله علیه هستم و سپس  در حالی كه ام شهاب را به من نشان می داد از من پرسید : این خانم را می شناسی ؟ و زمانی كه با پاسخ مثبت من روبرو شد  ادامه داد :  ام شهاب خادم رسمی حرم اباعبدالله است اما هیچ حقوققی از متولیان حرم دریافت نمی كند و این كار را تنها به عشق مولایش حسین انجام می دهد و با اینكه فرزندی هم ندارد اما هرگز به خود اجازه نداده كه از امام حسین چیزی در خواست كند و با زائران ابا عبدالله نیز با نهایت احترام سخن می گوید .

این خانم سیده ادامه داد :

من در خواب دیده ام كه امام حسین به من فرمود :

حبیب بن مظاهر نام ام شهاب را در دفتر مخصوص دوستان خود ثبت كرده است .

آری اینست اجر كسانی كه برای خدا كار می كنند و اجر اعمال خود را تنها از خدا و اهل بیت پیامبر می خواهند .

خوشا به حالت ام شهاب ، خوشا به حالت كه امام حسین دوستت دارد و تو را در فهرست یارانش قرار داده است . كاش ما هم همانند تو باشیم . كاش ابا عبدالله به ما هم نظر عنایت بفرماید و كاش ما هم مانند تو بتوانیم تنها برای خدا و اهل بیت پاك پیامبر قدم برداریم . 

 ان شاء الله