تبلیغات
ما آخرالزمانیها - شب جمعه بیاد ماندنی در نجف اشرف
سه شنبه 12 تیر 1386

شب جمعه بیاد ماندنی در نجف اشرف

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :شب جمعه بیاد ماندنی در نجف اشرف ،

شب جمعه بیاد ماندنی در نجف اشرف

نمی دانم از كدام خاطره  سفرم به عتبات عالیات سخن بگویم . حضور ....

شب جمعه بیاد ماندنی در نجف اشرف

نمی دانم از كدام خاطره  سفرم به عتبات عالیات سخن بگویم . حضور در كربلا و نجف  سراسر خاطره است . اصلا از زمانی كه قصد می كنی به زیارت آن بزرگواران نائل شوی ،همه افكار ، رفتار و  مشاهدا تت ، به آرشیو زیباترین خاطراتت می پیوندد .

 آذر ماه سال 1385 خداوند به من و دوستانم  اجازه داد كه به پابوسی  حرم متبرك امام علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام نائل شوم . در اولین شب جمعه حضورمان در نجف اشرف به اتفاق دوست عزیزم خانم  سهیلا اسدی  مراسم اعمال شب جمعه را در حرم  مطهر امام علی علیه السلام بجا آوردیم . جای همه شما واقعا خالی خالی بود ، از آنجا كه  دربهای حرم در شبهای غیر از شب جمعه ، راس ساعت 12 شب به روی زائران امام علی بسته می شود ، در آن شب جمعه ، بسیاری از زائران به تصور آنكه آن شب نیز درهای حرم راس ساعت 12 بسته خواهد شد به حرم نیامدند و زمانی كه من و دوستانم وارد صحن مطهر شدیم با صحنه جالبی روبرو شدیم ، تنها 40 یا 50 نفر در حرم مطهر امام علی حضور داشتند . از خوشحالی بال در آوردیم و به همراه سایر دوستان مشغول دعا و زیارت شدیم ،حدود ساعت یك نیمه شب بود كه متوجه شدیم خادمان حرم مطهر  در حال نظافت صحن مطهر هستند . به خانم اسدی گفتم : تا نظافت تمام نشده برویم و از انها بخواهیم كه به ما هم اجازه نظافت بدهند . با اجازه یكی از خادمان ،  جارو را به  دست گرفتم. هرگز آن لحظه را فراموش نمی كنم ، انگار همه دنیا را به من داده بودند ، شب جمعه ماه ذی القعده ، حرم امام علی و در دست گرفتن جاروی ویژه حرم ، از خوشحالی دست از پا نمی شناختم ، همه دوستان ، فامیل ، اساتید و شاگردانم را به یاد آوردم و برای همه دعا می كردم ، با هر حركت جارو ، احساس می كردم ، لطفی بزرگ از جانب خداوند نصیبم شده است . در حین جارو زدن با امام عزیزم نیز درد دل می كردم و از اینكه چنین افتخاری را نصیبم كرده اند تشكر می كردم .  هنوز دقایقی از این فیض بزرگ نگذشته بود كه دیدم خانمی سراسیمه به سویم آمد و گفت : میایی به اتفاق هم به ایوان طلا برویم ؟ گفتم از خدا می خواهم ولی مگر اجازه می دهند كه خانمها هم در آن مكان قرار بگیرند ؟ گفت : من از یكی از خادمین خواستم اجازه بدهد كه در ایوان طلای امام علی نماز بخوانم كه آن خادم گفت چون فضای بیرونی صحن مطهر خلوت است برو و از یكی از خانمها  بخواه كه با تو همراه باشد . من به محض اینكه این مطلب را شنیدم سر از پا نشناخته به همراه خانم اسدی به سمت ایوان طلا حركت كردم . نمی دانید چه صفایی داشت . انگار همه دنیا مال من بود ، در آن لحظه هیچ چیزی از خدا نمی خواستم . تمام فكر و ذكرم این بود كه مبادا در پایان نماز فردی از قلم بیافتد و نتوانم برای او دعا كنم . پس از پایان نماز  آرامشی عجیب بر من مستولی شده بود . آرام به اطرافم نگاه كردم و وقتی دیدم خادم حرم متوجه ما نیست به سرعت بلند شدم و  چند ركعت دیگر نماز زیارت به نیابت از اموات قرائت كردم .

با سروری وصف نا پذیر به صحن مطهر برگشتیم و مشغول قرائت زیارت شدیم.

هر چه به  نیمه شب نزدیك می شدیم حرم خلوت تر می شد ، من و دوستانم كه غرق در قرائت زیارت جامعه ائمه المؤمنین بودیم از اینكه می توانستیم در هر بخش از دعا اعمال مخصوص آن قسمت را انجام داده و برای مثال ضریح مطهر را بوسیده و یا به قسمت بالای سر حضرت برویم حسابی صفا می كردیم و برای این فیض بزرگ مرتب از خداوند تشكر می كردیم ، مساله ای كه برای خودم بسیار لذتبخش بود اینكه برای دقایقی حرم در سكوت كامل بود و تنها صدای خواندن من بود كه در حرم طنین انداز شده بود ، در آن لحظات هم بسیار خوشحال بودم و هم از حضرت علی بسیار شرمنده بودم كه جسارت كرده و با صدای تقریبا بلند در حرمش زیارتنامه می خواندم، در پایان دعا من و همه دوستانم خود را به ضریح چسباندیم و برای همه دعا كردیم، از اینكه خیلی راحت با امام حرف می زدیم و بدون كوچكترین اضطراب و سرو صدا با حضرت درد دل می كردیم لذت می بردیم  ، آن چیزی كه لطف و كرامت حضرت را در آن شب عزیز بر ما آشكار تر كرد این بود كه به محض آنكه صلوات آخر دعا را قرائت كردیم ناگهان جمعیت زیادی از زائران در حدود 200 نفر یا بیشتر وارد حرم شدند و دیگر امكان ارتباط نزدیك و در كنار ضریح برای ما میسر نبود و آنجا بود كه باز هم از كرم و لطف خاندان گرام پیامبر صلوات الله علیه شگفت زده شدم .خدا ما را از زائران واقعی ائمه اطهار علیهم السلام قرار دهد ان شاء الله