تبلیغات
ما آخرالزمانیها
سه شنبه 8 آبان 1386

تازه ترین افاضات....

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

تو وبلاگ بانوی ایرانی یه مطلب در باره تازه ترین افاضات یه نماینده گذاشتم . اگه دوست داشتین بخونین....

وبلاگ بانوی ایرانی در بلاگ اسکای


پنجشنبه 3 آبان 1386

چقدر فاصله گرفتیم ما آخرالزمانیها؟

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

امسال با توجه به مشغله های کاری و درسی که داشتم تصمیم گرفتم با انتخاب خودم در  یک دبستان پسرانه مشغول به کار بشم . حتی فکرش رو هم نمی کردم که با حرفهایی از این دست رو برو بشم که :

خیلی کار مهمی کردی ، چه فداکاری بزرگی که یه دبیر فوق لیسانس بره دبستان درس بده  !

باید تو خبر نامه اداره بنویسند که اینکارو کردی ....من که تا حالا چنین چیزی ندیده بودم .... واقعا خودت خواستی ؟ بعضی ازمعلمهای دبستان می خوان مقطعشون رو عوض کنن برن راهنمایی اونوقت تو با این مدرک رفتی دبستان ؟ ......

و دهها حرف و حدیث شبیه این ...

با خودم گفتم : عجب موجودات عجیب و غریبی شدیم ما ؟ کار  ما آخرالزمانیها به جایی رسیده و اونقر کلاس الکی و مسخره واسه خودمون گذاشتیم که درس دادن تو دبستان رو نوعی فداکاری می دونیم . انگار یادمون ر فته اول انقلاب از امام می شنیدیم که هر کس هر جایی که هست همون کار رو درست انجام بده . از بس عشق دنیا و مدیر شدن و رفت و امد با آدمهای ظاهرا بزرگ و دارای مقام دنیایی چشم و دلمون رو کور کرده که اگه یه نفر یه کم به پایین نگاه کنه و معصومیت چشمای پاک بچه ها دلشو ببره می گیم : عجب ایثاری کرده !

 من نمی دونم حضرت مهدی ان شاء الله تشریف بیاورن تا اون زمان ما از این عادات مسخره و بچه بازیهامون دست برداشتیم یا نه ؟ خدا به دادمون برسه .....


جمعه 27 مهر 1386

چقدر شباهت داریم به اخرالزمانیها!

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :چقدر شباهت داریم به اخرالزمانیها ،

بخشی از علائم آخرالزمان در خطبه 187 امیر المومنین بیان شده . دیدم چقدر به زندگی امروز ما شباهت داره....خود شما  قضاوت کنید:

 

هان ای مردم در آینده پشت کردن روزگار خوش، و قطع شدن پیوندها و روی کار آمدن خردسالان را انتظار کشید، و این روزگاری است که ضربات شمشیر بر مؤمن آسان تر از یافتن مال حلال است، روزگاری که پاداش گیرنده از دهنده بیشتر است و آن روزگاری که بی نوشیدن شراب مست می شوید، با فراوانی نعمت ها بدون اجبار سوگند می  خورید و نه از روی ناچاری دروغ می گویید و آن روزگاری است که بلاها شما را می گزد چونان گزیدن و زخم کردن دوش شتران از پالان! آه! آن رنج و اندوه چقدر طولانی و امید گشایش چقدر دور است! 

 

 

و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:

« ای علی! همانا این مردم به زودی با اموالشان دچار فتنه و آزمایش می شوند و در دینداری بر خدا منت می گذارند، با این حال انتظار رحمت او را دارند، و از قدرت و خشم خدا خود را ایمن می پندارند. حرام خدا را با شبهات دروغین و هوسهای غفلت زا، حلال می کنند «شراب» را به بهانه اینکه «آب انگور» است و رشوه را که «هدیه» است و ربا را که «نوعی معامله» است حلال می شمارند!»

 

همچنین در حکمت 102 از  مسخ ارزش ها در آن زمان چنین می فرمایند:

 

 

روزگاری بر مردم خواهد آمد که محترم نشمارند جز سخن چین را، و خوششان نیاید جز از بدکار هرزه، و ناتوان نگردد جز عادل. در آن روزگار کمک به نیازمندان خسارت و پیوند با خویشاوندان منت گذاری و عبادت نوعی برتری طلبی بر مردم است در آن زمان حکومت با مشورت زنان ، فرماندهی خردسالان و تدبیر خواجگان اداره می گردد.

 

حضرت از مسئولیت سرمایه داری در آن دوران سخن به میان می آورند که:

 

 

مردم را روزگاری دشوار در پیش است که توانگر اموال خود را سخت نگهدارد، در صورتی که به بخل ورزی فرمان داده نشد. خدای سبحان فرمود: «بخشش میان خود را فراموش نکنید» بدان در آن روزگار، بلند مقام و نیکان خوار گردند و با درماندگان به ناچاری خرید و فروش می کنند در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از معامله با درماندگان نهی فرموده.

 

 

 

 


سه شنبه 24 مهر 1386

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

--


پنجشنبه 19 مهر 1386

عید سعید فطر مبارک

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

یا ابا صالح المهدی

عید بزرگ فطر به محضر گرامیتان مبارک باد


دوشنبه 16 مهر 1386

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

--


پنجشنبه 12 مهر 1386

من یمت یرنی

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :من یمت یرنی ،

از کودکی بارها و بارها شنییده بودم که امام علی علیه السلام خطاب به یکی از  یارانشون حار حمدان فرمودند : " یا حار حمدان ، من یمت یرنی ..  ای حار هر کس بمیرد زمان مرگ مرا ملاقات می کند ..."

 این حدیث رو خیلی دوست داشتم ولی هیچوقت مثل اون شب جمعه ای که در نجف بودم حقیقتش رو درک نکرده بودم . اون شب بدون اغراق یکی از زیباترین شبهای زندگی من بود . هرگز باور نمی کردم در شب جمعه ای از ماه ذی القعده در حرم امام علی باشم و تنهای تنها در حرم امام علی قدم بزنم . حدود ساعت یک بامداد بود که پس از ساعتی عبادت به صحن بیرونی حرم امام علی رفتم . شاید باور نکنید اما جز من و دو تن از خادمان حرم فرد دیگری در حیاط نبود ، کلمات پر معنایی نمی یافتم تا بدان وسیله  از حضرت تشکر کنم که اجازه حضور در حرمشون رو به من عطا کردند .با پای برهنه و تک و تنها در حیاط حرم قدم میزدم و با امام علی درد و دل می کردم ، خود را لایق این همه  لطف نمی دیدم و همه را عنایت امام می دانستم . همینطور که در حیاط قدم می زدم و خدا را به خاطر این نعمت شکر می کردم صدا ی چند مرد را شنیدم که با تابوتی به صحن امام وارد شدند . در کربلا و نجف هم رسم است که جنازه شیعیان را قبل از مراسم خاکسپاری به حرم امام علی یا امام حسین میاورند و بعد  از طواف به دور حرم جنازه را برای خاکسپاری می برند .  از آنجایی که  مشایعت جنازه یکی از سنتهای پسندیده دین ماست تصمیم گرفتم چند قدمی   با جنازه همراه شوم ، هنوز چند قدمی نرفته بودم که ناگاه نسیم نسبتا تندی وزید و بدنبال آن برای چند لحظه بوی  بسیار مطبوعی محوطه بیرونی حرم را فراگرفت ، من که غافلگیر شده بودم هیچ کاری از دستم بر نمیامد جز آنکه آن عطر خوش را استشمام کنم و بر محمد و آل محمد صلوات بفرستم . پس از لحظاتی دوباره نسیمی وزید و آن بوی خوش دیگر به مشام من نرسید . در آن لحظه فقط به یک چیز فکر می کردم .... " ای حار  حمدان هر کس بمیرد مرا ملاقات می کند..... "


پنجشنبه 12 مهر 1386

خدایا قوت

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :خدایا قوت ،

وقتی  می خوای به کسی که خیلی خسته است نیرو و قدرت بدی بهش میگی " خدا قوت " اما نمی دونم به تو چی  باید بگم . چه جوری بگم خدا قوت . تو که از صبح علی الطلوع تا  انتهای شب و حتی وقتی که من تو بستر گرم و نرم  آرمیدم مشغول راست و ریست کردن کارها و گرفتاریهای منی . نونمون  رو می دی ... آبمون رو میدی .... چکهامونو پاس می کنی .... برنامه ها مونو رو براه می کنی ... . از خجالت نمی دونم چی بگم . شدی نعوذ بالله مدیر اجرایی ما . نشستیم و دستور میدیم . اینو می خوام .... این آرزو رو دارم .... این پول رو نیاز دارم .... دنبال این کتاب می گردم .... چند وقته فلان دوستمو ندیدم .... مادرم مشکل داره ... دوستم مریضه ...  دخترم دانشگاه قبول بشه .. . و تو نشستی و هی برنامه های من رو ردیف می کنی .... این  هم کار امروز و دیروز من نیست .... یه عمره که من می خوام و تو جواب می دی ...من آرزو می کنم و تو بر آورده می کنی .... من هوس می کنم و تو مهیا می کنی ...

هیچوقت هم خسته نمی شی . مثل من غر هم نمی زنی ... منت هم نمی ذاری ... تو سرم هم نمی زنی ... هر روز و هر روز این چرخه تکرار می شه و تو فقط و فقط می بخشی و کار درست می کنی . یه شب قدری هم که از ما دعوت کردی باهات حرف بزنیم باز هم میگی بخواهین  تا  بدم ... طلب کنین تا  بر آورده کنم ... آرزو کنید تا  اجابت کنم ....

 چقدر بزرگی ... چقدر عظمت .. .. چقدر بخشش بی منت ... چقدر احسان بی توقع .... با همه این محبتها و احسانت من برای تو  چه کردم ؟ چقدر از ته دل فقط و فقط برای تو کار کردم ... چقدر کارهام رنگ و بوی تو رو داشتند .... چقدر عاشقانه صدات کردم ... چقدر دست و پاها ی من به خاطر تو خسته شدند... چقدر حنجره و صدا و چشمها و گوشم رو برای تو به کار گرفتم .... می دونم اگه پای جبران و معامله و مقایسه در میون بیاد من روسیاه همه عالمم ... اما چه کنم که تو آنقدر بزرگی  که بدون توقع می بخشی. بدون منت احسان می کنی و کرم و عطا ذاتی ذات پاک توست ... من که عددی نیستم بذار از قول بنده خوبت آقای حسن زاده آملی بگم که .......

گرنه کارت دلبری و غارت و یغماستی

                           پس چرا اینسان جمال خویش را آراستی

گرنه شیدای توام ای شاهد یکتای من

                      پس چرا جوش و خروشم در دل شبهاستی

نی که من تنها شدم شیدای آن حسن آفرین

                       هر کجا رو آورم صدها چو من شیداستی

درشکنج تار تا ر زلف افشانت همی

                           یک جهان آشفته اندر غلغل و غوغاستی

چون تو صاحب دولت حسن و بها در روز گار

                    من به چشم خویشتن هرگز ندیدم راستی

به چه معشوقی که خود هم عشقی و هم عاشقی

                    وه چه جادویی که هم با و هم بی ماستی

سالها در جستجویت کوه و هامون گشته ام

                 همچو آن ماهی بدریا کآب را جویاستی

هم دل و هم دلبر و هم جان و هم جانانه ای

                        هم انیس و مونس رندان بی پرواستی

هم ره و هم رهرو و  هم یاری و هم یاوری

                   علت اولایی و هم غایت قصواستی

ظاهر و باطن تویی و اول و آخر تویی

                        ای تویی آنچه که پیدا هست و نا پیداستی

ذات پاکت را چه بتوان گفت کز روی مثل

                       هفت دریا قطره ای نسبت به آن دریاستی

نی غلط گفتم که نسبت را در آنجا راه نیست

                      برتر از افکار و از اوهام و از اراستی

کیستم من تا کنم دعوی عشق و عاشقی

                       عشقبازی کار یکرنگان شیر آساستی

لذت آنی فانیم چه می آید به کار

                     لذت دیدار خود ده بی کمی و کاستی

کام از شیرینی حلوا چه یابد بهره ای

                 یاد ذات پاک تو شیرینتر از حلواستی

تن چو ساحل دل چو دریا یادت ای جانانه ام

                     اندرین دریای دل هر لحظه گوهر زاستی

جان که از فیض حضورت مانده بی نور فروغ

                             نیست زنده بی شک اندر زمره موتاستی

هستی و هستم ولیکن هستی و من نیستم

                        هستیم چون پرده ای از پرتو بیضاستی

من که هستم وصف بینایی و داناییم هست

                      پس بود اصلی که هم دانا و هم بیناستی

چون که هستی من از آن هستی مطلق بود

                        پس مرا وابستگی با کل هستیهاستی

من ندارم قدرت وصف قد و بالای تو

                         لیک دانم دلبرا بیحد و مر زیباستی

دست افشان پای کوبان یکسر از بالا و پست

                    یک زبان اندر ثنای ذات تو گویاستی

عشق ذاتی منت ای دلبر و دلدار من

                          ز آ ه آتش بار و سوز جان من پیداستی

خود تو آگاهی دلاراما که از بی تابیم

                           مسکن و ماوای من این گوشه صحراستی

جلوه ها کردی و آخر کار ما را ساختی

                           ای خوش آنکوهمچومن ازدست تورسواستی

سر بر آور از لحد مجنونک لیلی شناس

                          بین که لیلی آفرینم شاهد یکتاستی

گر تو را یک لیلی است و آنهمه جوش و خروش

                         پس چه گوید آنکه او را یک جهان لیلاستی

هر شبی کاحیا بیاد دوست گردد مر مرا

                       آن شب قدرستی و آن لیله الاسراستی

ای گروه اختران رهرو چالاک و چست

                            اندرین ره مر شما را با چه کس سوداستی

هیچ آگاهید از آغاز و از انجام خویش

                                یاچومن هریک زخودبیخوددراین درگاستی

نقشه دنیای دار هستی آمد اینچنین

                           تا چه باشد آنچه اندر عالم بالاستی

اندر این معنی چه شیرین گفت میر فندرسک

                          صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

من بجز یک قامت زیبای هستی ننگرم

                                ای که فانی و گم اندر کثرت اشیاستی

در میان جمله نعمتهای بیحد و شمار

                                  عشق باشد انکه یکتا نعمت عظماستی

عاشق صادق بود آنی که از شوق و شعف

                             دیدگانش در ره معشوق خون پالاستی

تن بباید در خضوع و دل بباید در خشوع

                             گر تو را میل صعود عالم بالاستی

منبر افرشتگان و عرش رحمن است دل

                              دل بدست آور که دل سرمایه احیاستی

هر چه شد اشکسته از قدرش بکاهد بیشکی

                           جز که دل چون بشکند ارزنده تر کالاستی

خویشتن را وقف حق کن تا شود حق وقف تو

                            زان سپس بینی خدایت چشم و دست و پاستی

هین منم گوینده یا گوینده باشد دیگری

                       از سر انصاف گویی دیگری گویاستی

کیستم یارب که از سرم ندارم آگهی

                        زین مصیبت دائمم فریاد واویلاستی

درد ما را نی دهد اسفار صدرایش شفا

                                نی علاجش از شفای بو علی سیناستی

حیف کز عمر گرانمایه بری نابرده ایم

                                    حاصل پیری و برنایی ما درداستی

دل اگر باشد بسی سهل است روزه در تموز

                             حال ار باشد بسی کوته شب یلداستی

شور گر باشد شود دشوارها آسان همی

                                  سوز  گر باشد نه بیم سوزش سرماستی

قدسیان احسنت گویان با حسن گفتند دوش

                         رشته نظم است این یا لولو  لولاستی

 

 

 

 

 

 

 


یکشنبه 8 مهر 1386

یادتان هست؟

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

یادتان هست ؟ بار اولی که به پابوسی شما آمدم یادتان هست ؟ به یاد دارید چگونه با شما درد دل می کردم ؟

 

..... من به فدای سر زخم خورده شما .... من به فدای تن خسته شما .... من به فدای دل شکسته و قلب لطیف شما .... من به فدای آن دستهایی که یک لحظه از کار برای خدا دست برنداشت ... به قربان آن دستهایی که یک لحظه از قدم برداشتن برای خدا نایستاد .... فدای آن لبهایی که جز حق نگفت ..... فدای آن چشمهایی که جز  حق و عدالت ندید ... فدای آن  قلب لطیفی که تاب گریه کودکان بی سرپناه را نداشت . یادتان هست آقای بزرگوار من .... کنار حرم شما نشسته بودم ... احساس می کردم که تنها پس از شهادت بود که به آرامشی  عمیق رسیدید . بدنی که همیشه زخم جنگ و جهاد داشت... . پایی که همیشه خسته تلاش و کار برای محبوب بود و دستهایی که همیشه می کوشید و می کوشید ... اما نه .تو خسته نبودی ... تو اگر هزاران سال هم در دنیا حضور داشتی همچنان در خدمت محبوب  خود بودی...... اصلا خستگی برای تو معنا نداشت .... اصلا  عشق تو خدمت برای خدا بود.... تو صفا می کردی وقتی برای بچه های یتیم زن تنهای مدینه اسبی راهوار میشدی تا او قوت کودکان یتیمش را تدارک بیند .... تو عشق می کردی وقتی در کنار آن پیرمرد نابینا  در آن خرابه تاریک  می نشستی و به درد های دل او گوش می سپردی . ..... تو عشق می کردی وقتی کودک دل شکسته ای را نوازش می کردی ... تو از سیر کردن گرسنگان و پوشاندن برهنگان و آرامش بخشیدن به درد مندان سیر نمی شدی ... عشقت سوختن بود و سوزت برای خدا .... شایداغراق نکرده باشم اگر بگویم  تا کنون بیش از 40 بار سخنان زیبایت خطاب به عثمان بن حنیف را در کلاسهای درس برای  دانش آموزانم نقل کرده ام اما هر بار بغض گلویم را می فشارد و مانع سخن گفتنم می شود آنگاه که به این جمله زیبایت برمی خورم که....

 

"من اگر می خواستم  می توانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافته های ابریشم برای خود غذا و پوشاک فراهم آورم . اما هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد و حرص و طمع مرا وا دارد که طعامهای لذیذ برگزینم . در حالیکه در حجاز و یمامه کسی باشد که به قرص نانی نرسد و یا هرگز شکمی سیر ننموده باشد . یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکم هایی از گرسنگی به پشت چسبیده باشد و گلوهای سوخته وجود داشته باشد . . . آیا به همین رضایت دهم که مرا امیر المؤمنین خوانند و در تلخی های روزگار با مردم شریک نباشم و در سختی های زندگی الگوی آنان نگردم..."


پنجشنبه 5 مهر 1386

یا امام حسن مجتبی ادرکنی

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

تا خدا هست و خدایی می کند

                           مجتبی مشکل گشایی می کند

یا امام حسن مجتبی

همچنان سرشار از الطاف بیکران شما هستم .

میلادتان مبارک


سه شنبه 3 مهر 1386

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

--


یکشنبه 1 مهر 1386

دوران آخرالزمان چه دورانی است؟

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :دوران آخرالزمان چه زمانی است ؟ ،

تا  به حال از خود پرسیده اید که آخرالزمان چه دورانی است و چه ویژگیهایی دارد؟ نوشته زیر پاسخی است به این پرسش :

آخرالزمان

((اخرالزمان))اصطلاحی است در فرهنگ ادیان بزرگ دنیا،به معنای اخرین دوران حیات بشروقبل از برپایی قیامت. در فرهنگ اسلامی،اخرالزمان،هم در دوران نبوت پیامبر اکرم (ص)،تاوقوع قیامت راشامل می شود وهم دورا غیبت وظهور مهدی موعود (ع)را.در دوران معاصر، عده ای از مفسران ومتفکران مسلمان از قبیل:مرحو علامه طباطبایی،استاد شهید مرتضی مطهری، سیدقطب ،  محمدرشید رضا،  شهیدسیدمحمدباقرصدرو ...  بااتکا به ایاتی از قران کریم (اعراف:138،انبیاء:105،صافات:171 و172)استخلاف  انسان در زمین ، فرمانروا شدن نیکوکاران زمین (وراثت صالحان) وپیروزی حق بر باطل را به رغم جولان دائمی باطل،به عنوان سرنوشت اینده بشر مطرح کردند وایات وروایات مربوط به تحولات اخر الزمان بیانگر نوعی فلسفه تاریخ می دانند و به اعتقاد ایشان،عصر اخر الزمان عبارت است از دوران شکوفایی تکامل اجتماعی وطبیعی نوع انسان . چنین اینده ای امری است محتوم که مسلمانان باید انتظار ان را داشته باشند ونبایدمنفعل ودلسرد به ((حوادث واقعه )) بنگرند،  بلکه با حالتی

پرنشاط و خواهان اصلاح جامعه انسانی واگاه از تحقق اهداف تاریخی انتظار،باید سرشار از امید،امادگی وکوشش درخوراین انتظارمقدس باشند.درچارچوب این برداشت،اخرالزمان قطعه معینی از تاریخ نوع انسان است که او باید در ان ،حرکت تکاملی تدریجی خود را تا تحقق وعده الهی ادامه دهد.درحالی که درکتب علمای متقدم همچون ((کمال الدین))شیخ صدوق و((کتاب الغیبه ))شیخ طوسی ،چنین تفسیری از تاریخ نبوده وتحولات اخر الزمان امری است غیر عادی که در اخرین بخش از زندگی نوع انسان واقع می کردد وبه تحولات قبلی جامه انسانی مربوط نمی شود.

شناخت(( اخرالزمان)) یا فرجام شناسی ( estchatologie) در ادیان یهود،مسیحیت وزرتشتی نیز حائز اهمیت است.نگاهی به دردها والام بشر اندیشمند امروز وغربت او در زوال فطرت پاک ادمی،چنین منمایاند که در میان همه خواسته های ضد ونقیضش،امروز یکی هست که همه در ان مشترکند،همه اقوام وملل یکصدا خواهان ((ازادی))اند.

در احادیث بسیاری امده است که حضرت مهدی(ع)در اخرالزمان ظاهر میشود. پیامبر اکرم (ص) بر فراز منبر فرمود:))  مپده باد شما را به ظهور مهدی که او در اخرالزمان به هنگام سختی روزگار وفتنه واختلاف وعدم امنیت می اید وخداوند به وسیله او زمین را پر از قسط وعدل می نماید .))

امام باقر(ع) نیز می فرماید:((دولت مااخرین دولت هاست .... .))پیامبر(ص) دست ها را به سوی اسمان بر افراشت وگفت:خداوندا برادرانم را به من بنمایان. یکی از اصحاب گفت: مگر مابرادران شما نیستیم؟فرمود:نه شما یاران من هستید. برادران من هستید .برادران من کسانی هستند که در اخرالزمان می ایند وبه من ندیده ایمان میاورند .خداوند انها را پیش از ان که از صلب پدران به رحم مادران درایند، بانام خود وپدرانشان به من معرفی نموده است که استقامت هریک از انها در دین خود،از کندن خارهای گون در شب تاریک،و به دست گرفتن اتش گداخته سخت تر است انها مشعل های هدایت هستند که خداوند انها را از فتنه های تیره و تار نجات می بخشد .

درباره فتن وحوادث اخرالزمان، احادیث بی شماری از حضرت ختمی مرتبت(ص) حضرات ائمه(ع) در کتب حدیث به ثبت رسیده است . مجموعه هایی از ان احادیث به صورت کتب مستقلی به نام ((ملاحم))، ((الغیبه)) ودیگر نامها نگاشته شده است.

روایات معصومین (ع) نشان می دهد:

1-با سپری شدن این دوران، بساط زندگی دنیوی برچیده ومرحله ای در نظام افرینش اغاز می شود.

2-اخرالزمان خود به دو مرحله کاملا متفاوت تقسیم می شود:دوران نخست که در ان انسان به مراحل پایانی انحطاط اخلاقی میرسد .دوران بعد ،عصر تحقق وعده های الهی به پیامبران واولیای خدا است وبا قیام مصلح جهانی اغاز می شود .کلیات عقاید مربوط به اخرالزمان تقریبا از سوی همه  فرقه های بزرگ اسلامی پذیرفته شده است،ولی در خصوص وابستگی این تحولات به ظهور مهدی (ع) ونیز هویت او اختلاف نظر وجود دارد.

( منبع : کتاب موعود نامه ، نوشته مجتبی تونه ای )

 

 

 


سه شنبه 27 شهریور 1386

الهی

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

   الهی   

آقای حسن زاده آملی در کتاب الهی نامه چقدر زیبا در مورد رمضان المبارک با پروردگارش درد و دل می کند . بخوانید :

الهی

شکرت که در این شهر الله 1414 ه.ق پیش از لیله الجوائز به

 جایزه رسیده ام.

الهی

 امشب که شب قدر است همه قر آن به سر می کنند ،حسن را توفیق ده که قرآن به دل کند. 

الهی

همه در شهر الله عبادت می کنند و حسن تجارت سر به سر خسارت.

الهی

تا کنون می گفتم دارا تر از من کیست که تو دارای منی ، از آن گفتار پوزش  خواهم که اینک 13 شهر رمضان 1391 ه.ق . است گویم" دارا تر از من کیست که تو دارایی منی" .

الهی

وای  برآن که در شب قدر فرشته بر او فرود نیامده با دیو  همدم و همنشین گردد! 

الهی

ماه مبارک 1390 هجری قمری را حرام کردم ، که نه قدر روزه را دانستم و نه سحر داشتم و نه سهر. در لیله الجوائز جز شرمساری چه می برم . خوشا به حال صائم که " له فرحتان ، حین یفطر و حین یلقی ربه " و بدا به حالم که "لی حزنتان ".

بار الها آهم جهنم سوز است. 

الهی

در این شب دوشنبه شهر الله المبارک 1390 هجری قمری ، با کسب اجازه از حضور انور شما ، نام کشور پهناور هستی را " عشق آباد" گذاشتم . 

الهی

تو خود گواهی که در عصر سلخ شهر الله المبارک 1390 ه.ق . چنان حسرتی بر این بنده مستولی شد که گوشه های چشمم با ناودان بهاری برابری می کرد و آههای آتشینم جهنم سوز بود ، که بیداران در این ماه رستگار شدند و این خفته زیانکار . این حسرت یک ماه بود ، با حسرت یک عمر چه باید کرد. امشب .... از دل و جان توبه کرده ام و صمیمانه به سوی تو رخت بربسته ام ، "یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله "مسافر تائبت را بپذیر   و توفیقش ده که بر عهدش استوار باشد و همواره محو دیدار باشد....

 


چهارشنبه 21 شهریور 1386

خوش آمد باز شهر الله خوش آمد

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

آیت الله حسن زاده آملی در دیوان اشعارشون شعر زیبایی در وصف ورود به ماه رمضان سرودند که به مناسبت این روزها خوندنش شیرینتره

خوش آمد باز شهر الله خوش آمد                    برای مردم آگه خوش آمد

ندای عرشی صوموا تصحوا                        زمیر کاروان ره خوش آمد

خوش آمد همدم شب زنده دا ران                 چو یار مهربان از ره خوش آمد

بود در این صدف در یتیمی                      فروزانتر ز مهر و مه خوش آمد

فرود آمد به شهر الله قرآن                          ز هفتم آسمان به به خوش آمد

مهی گسترده در وی خوان یزدان                 ندارد منع این درگه خوش آمد

در این مه میهمانان خداییم                         خدایا این مبارک مه خوش آمد

برای خلوت دلداده عشق                         سر شب تا سحر صد ره خوش آمد

حسن از ذوق ادراکش سراید                     خوش آمد باز شهر الله خوش آمد


چهارشنبه 21 شهریور 1386

خدایا شکرت

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

چند ماه قبل در کلاس نرم افزار فلش شرکت میکردم . استاد خوبی داشتیم که برای خودش عقاید خاصی داشت . چند وقت قبل به هند رفت و از طریق ایمیل از اوضاع و احوالش با خبر بودیم . چند روز بعد از نیمه شعبان  یادداشتی در وبلاگش قرار داد که برای من خیلی جالب بود . نمونه ای از کمک اهل بیت به شیعه های تنها و نیاز مند کمک ...

اصل مطالب وبلاگ استادم رو در این قسمت قرار میدم :

سلام دوستان خسته نباشید

قبل از اینکه بخوام برم سر اصل مطلب یک مقدمه لازم است تا با فضا بیشتر آشنا بشوید  
۱.من در زندگیم هرگز آدم مذهبی نبوده ام (فقط به خدا اعتقاد دارم و هیچ وقت پرستش خدا را در قالب دین نپذیرفتم )
اما همیشه به اعتقادات دیگران احترام می گذارم  ولی تا اونجایی که می تونم از آدم های مذهبی دوری میکنم به قولی معتقدم عیسی به دین خودش موسی به دین خودش
۲.برای اینکه جواب کنجکاوی های خودم رو بدم تا به حال دوبار مارکسیست رو دوره کردم و در مورد اکثر مکاتب متریالیستی اطلاعات خوبی دارم
۳.یک بار وقتی که من سه ساله بودم در اثر یک تصادف قرار بود که چشم راست من تخلیه بشه و من دنیا رو با یک چشم ببینم که دقیقا چند ساعت قبل از رفتن من به اطاق عمل توسط آقا امام زمان شفا پیدا کردم به نحوی که به گفته مادرم در بیمارستان فارابی تمام لباسهای مرا مردم برای تبرک پاره کردند
۴.من شناگر فوق العاده خوبی هستم به نحوی که در ایران هم که هستم در هر ماه حداقل یک یا دوبار که به شمال می روم حتما باید شنا کنم فارق از اینکه دریا متلاطم است یا آروم روز است یا شب و باز برای گواه این موضوع من تا به حال در دریای خزر جان دونفر رو از مرگ حتمی در دریای طوفانی نجات داده ام

و اما اصل مطلب
من در گوا یک دوست خوب آلمانی دارم که این چند روزه را همش با هم بودیم اسمش کارل هستش بچه اشتوتگارت ۲۷ ساله و مهندسی مکانیک می خونه و برای گذروندن تعطیلات دو هفته ای به گوا اومده دیروز ظهر بعد از اینکه در آنجونا بیچ (ساحل آنجونا ) ناهار مون رو خوردیم گفتیم که یک تنی هم به آب بزنیم و چون من ساحل باگا رو بیشتر دوست دارم با هم به باگا بیچ اومدیم  اقیانوس حیلی آروم بود و ما وارد آب شدیم اینجا تا فاصله ۵۰ متری از ساحل عمق آب به نحوی است که عملا نیازی به شنا نیست من و کارل مطابق روزهای ثبل تا حدود ۲۰۰ متری جلو رفتیم چند دقیقه ای مطابق روزهای قبل از اینکه سوار موجها می شدیم کیف می کردیم (ضمنا ما تنها کسانی هستیم که تو این چند وقته دیدم تا حدود ۲۰۰ یا ۳۰۰ متری به داخل آب می روند بقیه معمولا در همون ۵۰ .۶۰ متری ساحل می مونند ) و درست در همون لحظات خوش بود که قدرت الهی خواست که بار دیگه روی منو کم کنه من به ناگاه دیدم دریا متلاطم شد و بنا به تجربه ای که دارم در این نوع دریا شما باید سوار موج بشوید اما انگار همه چیز بر عکس بود در کمتر از سه ثانیه من حدود ۲۰۰ متری از کارل دور افتادم و الان حدود ۴۰۰ یا ۵۰۰ متری درون آب بودم و جالب تاینکه این شناگر ماهر هر چه شنا می کرد بدتر به عقب می رفت در همین لحظات بود که دیدم انگار تمام انرژی ام تخلیه شد بله من حتی یارای تکان دادن یک انگشت هم نداشتم چندین بار به زیر آب فرو رفتم (الان که دارم می نویسم بغض دارم) و هیچ تلاشی از من ساخته نبود باور کنید با خودم گفتم حمید جان اینجا ته خطه بعد از چندین بار پایین رفتن در آب دیگه مجال تنفس هم نداشتم یک بار که احسای می کردم شاید این آخرین بارهایی باشد که بتوانم تلاش کنم با خودم گفتم حالا که مردنت ۱۰۰ در صده توبه کن و گفتم خدایا منو ببخش (واقعا از ته دل بود ) و زود یاد این جمله افتادم که (وقتی در دیای طوفانی در حال غرق شدن هستید می گویید خدایا ایمان آوردیم و مارا نجات بده و در آنجا فقط من هستم که به داد شما می رسم و وقتی نجات پیدا کردید همه چیز را فراموش می کنید ) در همین افکار بودم که ناگاه گفتم یا امام زمان تو همیشه به دادم رسیده ای این بار هم رحم کن و درست در همین لحظه انگار اقیانوس تغییر کرد و من از زیر آب به روی آب اومدم و تونستم ساحل رو ببینم فکر کنم حدود ۷۰۰ یا ۸۰۰ متری با ساحل فاصله داشتم حالا روی آبم اما با خودم فکر می کنم من که یارای شنا کردن ندارم که شاید باور نکنید من این فاصله را بدون هیچ تلاشی (هیچ انرژی نداشتم که تلاش کنم ) و فقط به وسیله امواج و کاملا خارج از اراده خودم به ساحل رسیدم (از این ایا آسون تر هم می شد ) وباور کنید وقتی من به ساحل رسیدم حتی نایی برای سرپا ایستادن نداشتم فقط روی یکی از تختهای کنار ساحل افتادم و حدود نیم ساعت با حالت شدید نفس نفس می زدم و بعد به خواب رفتم بعد از حدود یک ساعت که بیدار شدم دیدم که کارل در حالی که سرش رو به آسمان است می گوید (Thanks God Thanks) و من هنوز شوکه ام و فقط می گویم خدایا شکرت که فرصت دوباره زندگی را به من دادی و امام زمان نوکرتم که با وجود گناهان زیاد من بزرگی کردی و فرصت دیگری دادی
از ته دل می گویم

خدایا شکرت


جمعه 16 شهریور 1386

شیخ رجبعلی خیاط یک آخرالزمانی واقعی

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

یکی از کسانی که زندگی و سیره اش نمونه واقعی یک آخرالزمانی منتظر است مرحوم شیخ رجبعلی خیاط است . متن زیر را در مورد مفهوم انتظار دز زندگی مرحوم شیخ از وب سایت این مرد بزرگ  در این بخش قرار میدهم:

 انتظار
ارادت ویژه به حضرت ولی عصر- عج
یكی از ویژگی‌های بارز جناب شیخ، ارادت ویژه به حضرت ولی عصر- ارواحنا فداه- و انتظار فرج و ظهور آن بزرگوار بود. او می فرمود:

«
اغلب مردم اظهار می‌كنند كه ما امام زمان(عج) را از خود بیشتر دوست داریم، و حال آن كه این طور نیست، زیرا اگر او را بیشتر از خود دوست داشته باشیم، باید برای او كار كنیم نه برای خود. همه دعا كنید كه خداوند موانع ظهور آن حضرت را برطرف كند و دل ما را با دل آن وجود مبارك یكی كند. »


سلام مرا به او برسانید
یكی از شاگردانش می‌گوید: او خود همیشه متوجه آن بزرگوار بود، ذكر صلوات را بدون « وعجل فرجهم » نمی‌گفت، جلسات ایشان بدون تجلیل از امام عصر- عجل الله تعالی فرجه- و دعا برای فرج برگزار نمی‌شد، در اواخر عمر كه احساس می‌كرد قبل از فرج از دنیا می‌رود به دوستان میگفت:

«
اگر موفق به درك حضور حضرتش شدید، سلام مرا به او برسانید. »


خواسته مهم
یكی از دوستان شیخ نقل می‌كند: درسالهایی كه خدمت ایشان بودم، احساس نكردم كه خواسته مهمی جز فرج حضرت ولی عصر(عج) داشته باشد. به دوستان هم تذكر می‌داد كه حتی الامكان چیزی جز فرج آقا از خداوند تقاضا نكنید، حالت انتظار تا حدی در جناب شیخ قوت داشت كه اگر كسی از فرج ولی عصر- عجل الله تعالی فرجه- صحبت میكرد منقلب می‌شد و می‌گریست.


تلاش مورچه برای رسیدن به معشوق
نكته مهمی كه جناب شیخ بر آن تأكید داشت: آمادگی و آراستگی شخص منتظر بود، هر چند عمرش برای درك زمان حضور آن بزرگوار كافی نباشد. و در این باره حكایتی از حضرت داود (ع) نقل می‌كرد:
«
آن حضرت در حال عبور از بیابانی موچه ای را دید كه مرتب كارش این است كه از تپه ای خاك بر می‌دارد و به جای دیگری می‌ریزد، از خداوند خواست كه از راز این كار آگاه شود ...، مورچه به سخن آمد كه: معشوقی دارم كه شرط وصل خود را آوردن تمام خاكهای آن تپه در این محل قرار داده‌ است!
حضرت فرمود: با این جثه كوچك، تو تا كی می‌توانی خاكهای این تل بزرگ را به محل مورد نظر منتقل كنی، و آیا عمر تو كفایت خواهدكرد؟!
مورچه گفت: همه اینها را می‌دانم، ولی خوشم اگر در راه این كار بمیرم به عشق محبوبم مرده‌ام!
در اینجا حضرت داود (ع) منقلب شد و فهمید این جریان درسی است برای او. »

جناب شیخ همیشه اصرار داشت که: « با همه وجود در انتظار ولی عصر(عج) باش و حال انتظار را با مشیت حق همراه کن. »


پینه دوزی در شهرری
یكی از شاگردان شیخ می‌گوید: روزی در خدمتشان بودم و راجع به فرج مولا امام زمان (ع) و خصوصیات انتظار صحبت بود، فرمودند:

«
پینه دوزی بود در شهرری- ظاهراً- به نام امامعلی قفقازی، ترك زبان، عیال و اولادی نداشت، مسكن او هم - ظاهراً- در همان دكانش بود، حالات فوق‌العاده‌ای از او نقل نموده‌اند. خواسته‌ای جز فرج آقا در وجودش نبود. وصیت كرد بعد از مرگ او را در پای كوه بی بی شهربانو- حوالی شهرری- دفن كنند. هر وقت به قبر ایشان توجه كردم دیدم امام زمان (ع) آن جاست. »


برزخ جوانی منتظر
جناب شیخ به هنگام دفن جوانی می‌گوید:

دیدم كه حضرت موسی بن جعفر(ع) آغوش خود را برای جوان گشود، پرسیدم: این جوان آخرین حرفش چه بود؟ گفتند: این شعر
«
منتظران را به لب آمد نفس       ای شه خوبان تو به فریاد رس »


انصاف با مردم و دیدار حضرت ولی عصر علیه السلام

مردی از دانشمندان در آرزوی زیارت حضرت بقیت الله بود و از عدم توفیق رنج می‌برد. مدت‌ها ریاضت كشید و در مقام طلب بود.
در نجف اشرف میان طلاب حوزه علمیه و فضلای آستان علویه معروف است كه هر كس چهل شب چهارشنبه مرتباً و بدون وقفه و تعطیل، توفیق پیدا كند كه به مسجد سهله رود و نماز مغرب و عشای خود را آنجا بگزارد، سعادت تشرف نزد امام زمان علیه السلام را خواهد یافت و این فیض نصیب وی خواهدشد. مدت‌ها در این باب كوشش كرد و اثری از مقصود ندید. سپس به علوم غریبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد و به عمل ریاضت در مقام كسب و طلب برآمد، چله‌ها نشست و ریاضت‌ها كشید و اثری ندید. ولی به حكم آنكه شبها بیدار مانده و در سحرها ناله‌ها داشت، صفا و نورانیتی پیدا كرد و برخی از اوقات برقی نمایان میگشت و بارقه عنایت، بدرقه راه وی می‌شد. حالت خلسه و جذبه به او دست می‌‌داد حقایقی می‌دید و دقایقی می شنید

در یكی از این حالات او را گفتند: دیدن تو و شرفیابی خدمت امام زمان علیه السلام میسر نخواهد شد، مگر آن كه به فلان شهر سفر كنی. هر چند این مسافرت مشكل بود، ولی در راه انجام مقصود، آسان نمود

پس از چندین روز بدان شهر رسید و در آن جا نیز به ریاضات مشغول گردید و چله گرفت، روز سی و هفتم یا سی و هشتم به او گفتند: الآن حضرت بقیت الله، امام زمان علیه السلام در بازار آهنگران، در دكان پیرمردی قفل ساز نشسته است، هم اكنون برخیز و شرفیاب باش

بلند شد و به طوری كه در عالم خلسه خود دیده بود، راه را طی كرد و بر در دكان پیر مرد رسید و دید حضرت امام عصر علیه السلام آن جا نشسته‌اند و با پیر مرد گرم گرفته و سخنان محبت آمیز می‌گویند، چون سلام كردم، جواب فرمودو اشاره به سكوت كردند، اكنون سیری است، تماشا كن

در این حال دیدم پیرزنی را كه ناتوان بود و قد خمیده داشت، عصا زنان، با دست لرزان، قفلی را نشان داد گفت: آیا ممكن است برای خدا این قفل را به مبلغ «سه شاهی» از من خریداری كنید، كه من به سه شاهی پول احتیاج دارم
پیر مرد قفل ساز، قفل را نگاه كرد و دید قفل، بی عیب و سالم است، گفت: ای خواهر من! این قفل «دو عباسی» ارزش دارد زیرا پول كلید آن بیش از «ده دینار» نیست، شما اگر ده دینار به من بدهید من كلید این قفل را می‌سازم و ده شاهی قیمت آن خواهد بود. پیر زن گفت: نه مرا بدان نیازی نیست، بلكه من به پول آن نیازمندم، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید من شما را دعا می‌كنم

پیرمرد با كمال سادگی گفت: خواهرم! تو مسلمان، من هم دعوی مسلمانی دارم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق كسی را تضییع كنم، این قفل اكنون هم هشت شاهی ارزش دارد من اگر بخواهم منفعت ببرم به هفت شاهی خریداری می‌كنم، زیرا در دو عباسی معامله بی انصافی است بیش از یك شاهی منفعت بردن، اگر می‌خواهی بفروشی، من هفت شاهی می‌خرم و باز تكرار می كنم كه قیمت واقعی آن دو عباسی است، من چون كاسب هستم و باید نفع ببرم یك شاهی ارزان خریده‌ام

شاید پیرزن باور نمی‌كرد كه این مرد درست می‌گوید، ناراحت شده بود كه من خودم می‌گویم، هیچ كس به این مبلغ راضی نشد، من التماس كردم كه سه شاهی خریداری كنند، زیرا مقصود من با ده دینار انجام نمی‌گیرد و سه شاهی پول احتیاج من است، پیر مرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خرید!

چون پیر زن بازگشت، امام علیه السلام مرا فرمود

 
آقای عزیز! دیدی و سیر را تماشا كرد، این طور باشید و این جوری بشوید تا ما به سراغ شما بیاییم، چله نشینی لازم نیست، به جفر متوسل شدن سودی ندارد، ریاضات و سفرها رفتن احتیاج نیست، عمل نشان دهید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همكاری كنم، از همه این شهر من این پیر مرد را انتخاب كرده‌ام، زیرا این پیر مرد دین دارد و خدا را می‌شناسد، این هم امتحانی كه داد، از اول بازار این پیرزن عرض حاجت (كرد) و چون (او را) محتاج و نیازمند دیده‌اند، همه در مقام آن بودند كه ارزان بخرند و هیچ كس، حتی سه شاهی نیز خریداری نكرد و این پیر مرد به هفت شاهی خرید هفته‌ای بر او نمی‌گذرد مگر آن كه من به سراغ او می‌آیم و از او تفقد می‌كنم



پنجشنبه 15 شهریور 1386

چقدر وقت میذاریم ما آخرالزمانیها؟

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :چقدر وقت میذاریم ما آخرالزمانیها؟ ،

داشتم با خودم فکر می کردم که ما آدمهای آخرالزمونی وقتی به دنبال هدفی هستیم خودمون رو به آب و آتیش میزنیم تا اون هدف رو به دست بیاریم . حالا می خواد هدف مادی باشه یا چیز دیگه فرقی نداره . اگه پول و ثروت بخواهیم میگردیم و راهشو پیدا می کنیم . اگه مقام و شهرت می خواهیم از هر راهی شده کسبش می کنیم . خلاصه چیزی که می خواهیم و دوستش داریم باید هر طور شده بدستش بیاریم . اگه پولی لازم داریم از زمین و آسمون وام و قرض و .... جور می کنیم.

اونی که بچه دار نمی شه اونقدر پیش این دکتر و اون دکتر میره تا به خواستش برسه . اونی که قبولی کنکورو می خواد اونقدر سختی می کشه تا بالا خره به دانشگاه و رشته مورد علاقه اش برسه . اونی که خونه می خواد با هر وسیله ای که شده یه سر پناه واسه زن و بچه اش فراهم می کنه .

حتی ممکنه  بعضی از ما آخر الزمونیها برای رسیدن به برخی خواسته ها از ابزارهایی که دوست نداشتیم هم  بناچاراستفاده کنیم تا به خواسته مون برسیم . مثلا چاپلوسی کنیم یا دروغ بگیم یا منت بکشیم یا نمی دونم رشوه  و التماس کردن و منت کشیدن و از اینجور چیزها ......

مهم اینه که ما به خواستمون برسیم .

البته کار و تلاش و فعالیت برای رسیدن به خواسته ها همه

نشونه های یه آدم با هدف و پر تلاشه . اما داشتم با خودم می گفتم اونقدر که برای خواسته های شخصی خودم وقت میذارم و تلاش می کنم و دست به دامن دعا و توسل میشم به میزان یک دهم این تلاشها برای اون حکو مت نهایی هم زحمت می کشم ؟

چقدر فکر می کنم ؟ چقدر برنامه ریزی می کنم ؟ چقدر سرمایه گذاری مادی و معنوی می کنم ؟ اگر همین الان خبر بدن همه چیز تغییر کرده من مات و مبهوت و گیج به دسته تماشاچیا میپیوندم یا نه ؟ مثل یه سرباز آماده به خدمت مهیای خدمتم ؟

 خدا کنه این حرفا شعار نباشه . خدا کنه خود نمایی نباشه . خدا کنه فیلم بازی کر دن نباشه . خدا کنه ریا و عجب و تظاهر نباشه . راست گفتند آقا که "اگر شما من را به اندازه یک لیوان آب هم میخواستید من تا به حال ظهور کرده بودم "........

 

 

 

 


شنبه 10 شهریور 1386

راحت طلبی ما آخرالزمانیها

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :راحت طلبی ما آخرالزمانیها ،

امروز سر کلاس مدیریت ُ استاد حرف خوبی میزد  . میگفت ما عادت کردیم از نیروهای عقلی خودمون استفاده نکنیم و فکر می کنیم همه نیروهای ماوراء الطبیعه باید در خدمت ما باشند تا کارهای ما جفت و جور و ردیف بشه . دیدم حرف استاد واقعا حسابیه . ما آدمهای آخرالزمون بویژه که اگه از نوع شیعه هم باشیم خیلی راحت شونه از زیر بار خیلی از تکالیف و مسوولیتها خالی می کنیم به امید اینکه : ای بابا درست نمی شه . باید آقا بیان خودشون درست کنن . غافل از اینکه قرار نیست آقا تشریف بیارن تا تنبلیها و کم کاریهای شیعیان رو راست و ریست کنندد. اگه ما شیعه و منتظریم نمیشه به حساب شیعه بودن دست رو دست بگذاریم و تنبلی کنیم و آقا رو نعوذ بالله وکیل کارهای خودمون قرار بدیم .

در مقابل رشوه گرفتن و رشوه دادن سکوت میکنیم به بهونه اینکه آقا میاد . دنبال درس و کسب دانش نمیریم به بهانه اینکه آقا میاد . جلوی پارتی بازی رو نمی گیریم به این دلیل که آقا خودشون میان و درست می کنند . اگه قراره همه کارها رو دوش امام باشه پس ما چه کاره ایم . دیگه شیعه منتظر حضرت چه صیغه ایه / اتفاقا برعکس . من میخوام بگم خیلی کار داریم . باید خیلی بدونیم . باید خیلی کار کنیم باید خیلی فریاد بزنیم . باید خیلی از آبرومون برای حضرت مایه بذاریم تا رومون بشه اسممون رو شیعه منتظر آقا بذاریم .

آقا شیعه تن پرور نمیخوان . آقا شیعه بی خیال و بیکار نمیخوان . آقا شیعه بیسواد و جاهل نمی خوان . آقا ..... بقیه رو شما بگین ....

بعضی از ما شیعه های آخرالزمونی انگار

 معنی عشق رو با تن پروری و بی خیالی اشتباه گرفتیم

فقط خدا کنه وقتی ایشون تشریف میارن حداقل من یکی شرمنده شون نباشم

ان شا ء الله....


سه شنبه 6 شهریور 1386

میلاد مهدی مبارک

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

مهدی جان میلادت بر شیعیان مبارک


سه شنبه 6 شهریور 1386

خوشا آن سر که سوداى تو دارد

   نوشته شده توسط: ۷۶۷    نوع مطلب :عمومی ،

خوشا آن سر که سوداى تو دارد
ملک غیرت برد , افلاک حسرت

دلم در سر تمناى وصالت
فرود آید بجز وصل تو هیهات
دلم کى بازماند , چون به پرواز
چو مرغى مى تپم بر حاصل هجر

دل و جان را کنم ماواى آن کو
نهم در پاى آن شوریده سر , کو
فدایت چون کنم , بپذیر جانا
چگونه تن زند از گفتگویت

خوشا آن دل که غوغاى تو دارد
جنونى را که شیداى تو دارد
سرم در دل تماشاى تو دارد
سر شوریده سوداى تو دارد
هواى قاف عنقاى تو دارد
که جانم عشق دریاى تو دارد

دل و جان بهرماواى تو دارد
سر شوریده در پاى تو دارد
چرا کین سرتمناى تو دارد

چو در سر فیض هیهاى تو دارد


تعداد کل صفحات: 8 1 2 3 4 5 6 7 ...